سال نو مبارک! []
رنگ سال گذشته را دارد ،همه لحظه های امسالم
سیصد و شصت و پنج حسرت را ، می کشم همچنان به دنبالم!
قهوه ات را بنوش و باور کن، من به فنجان تو نمی گنجم
دیده ام در جهان نما چشمی ، که به تکرار می کشد فالم
( یک نفر از غبار می آید ) ؟، مژده تازه تو تکراریست
یک نفر از غبار آمد و زد ، زخم های همیشه بر بالم
باز در جمع تازه اضداد ، حال و روزی نگفتنی دارم
هم نمی دانم از چه می خندم ، هم نمیدانم از چه می نالم
راستی در هوای شرجی هم دیدن دوستان تماشایی ست
به غریبی قسم نمی دانم، چه بگویم جز این که خوشحالم
دوستانی عمیق آمده اند ،چهره هایی که غرقشان شدم
میوه های رسیده ای که هنوز ، من به باغ کمالشان کالم
آه.....چندیست شعرهایم را ،جز برای خودم نمی خوانم
شاید از بس صدایشان زده ام ، دوست دارند دوستان لالم
محمد علی بهمنی
نوشته شده توسط حمید کریمی در سه شنبه 27 اسفند 1387 و ساعت 10:06 ق.ظ
()
نظر
خسته ام از این کویر []
خسته ام از این کویر ، این کویر ِ کور و پیر این هبوط ِ بی دلیل ، این سقوط ِ ناگزیر خسته ام از این کویر ، این کویر ِ کور و پیر
آسمان ِ بی هدف ، بادهای بی طرف ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر
ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ِ ناگهان ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر
مثل ِ شعر ، ناگهان ، مثل ِ گریه بی امان مثل لحظه های وحی ، اجتناب ناپذیر ای مسافر ِ غریب ، در دیار ِ خویشتن با تو آشنا شدم ، با تو در همین مسیر
با تو آشنا شدم ، با تو در همین مسیر با تو آشنا شدم ، با تو در همین مسیر
از کویر ِ سوت و کور، تا مرا صدا زدی دیدمت ولی چه دور ، دیدمت ولی چه دیر
دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر ...
قیصر امین پور
نوشته شده توسط حمید کریمی در شنبه 24 اسفند 1387 و ساعت 11:23 ق.ظ
()
نظر
یک فنجان چای []
عصر ِ یک جمعۀ سرد
هوس ِ نوشیدن ِ یک فنجان چای
پشت ِ میز ِ چوبی ِ پوسیده
توی ِ یک کافۀ خاکستری ِ دودآلود
که به عکس ِ همه جا
نور از کفپوش ِ آبنوسش
به سقف ِ کوتاهش می پاشد
بی قرارم کرده است.
من به تنهایی ِ خود در کافه
عشق می ورزیدم
و چه وهم آلوده
چای ِ داغ ِ خود را
در دل تاریکی
نوشیدم...
نوشته شده توسط حمید کریمی در چهارشنبه 30 بهمن 1387 و ساعت 10:13 ق.ظ
()
نظر
به پندار تو []
به پندار تو:
جهانم زیباست!
جامه ام دیباست!
دیده ام بیناست!
زبانم گویاست!
قفسم طلاست!
به این ارزد كه دلم تنهاست؟
معینی كرمانشاهی
نوشته شده توسط حمید کریمی در پنجشنبه 24 بهمن 1387 و ساعت 09:33 ق.ظ
()
نظر
نیایش []
چه زیباست دعای معلم شهید دكتر علی شریعتی و ما امروز چه سخت نیازمند این دعاییم.
ای خداوند! به علمای ما مسئولیت،
و به عوام ما علم، و به مؤمنان ما روشنایی،
و به روشنفكران ما ایمان، و به متعصبین ما فهم،
و به فهمیدگان ما تعصب، و به زنان ما شعور، و به مردان ما شرف،
و به پیروان ما آگاهی، و به جوانان ما اصالت،
و به اساتید ما عقیده، و به دانشجویان ما نیز عقیده،
و به خفتگان ما بیداری، و به دینداران ما دین،
و به نویسندگان ما تعهد، و به هنرمندان ما درد، و به شاعران ما شعور،
و به محققان ما هدف، و به نومیدان ما امید، و به ضعیفان ما نیرو،
و به محافظهكاران ما گستاخی، و به نشستگان ما قیام،
و به راكدان ما تكان، و به مردگان ما حیات، و به كوران ما نگاه،
و به خاموشان ما فریاد، و به مسلمانان ما قرآن،
و به شیعیان ما علی، و به فرقههای ما وحدت،
و به حسودان ما شفا، و به خودبینان ما انصاف،
و به فحاشان ما ادب، و به مجاهدان ما صبر، و به مردم ما خودآگاهی،
و به همه ملت ما همت تصمیم، و استعداد فداكاری، و شایستگی نجات و عزت ببخش!
نوشته شده توسط حمید کریمی در دوشنبه 7 بهمن 1387 و ساعت 03:47 ب.ظ
()
نظر
امتحان []
نوشته شده توسط حمید کریمی در پنجشنبه 3 بهمن 1387 و ساعت 09:48 ق.ظ
()
نظر
|